وارث غدیر

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
طبقه بندی موضوعی
کلمات کلیدی
پربیننده ترین مطالب
آخرین نظرات
  • ۱۶ شهریور ۹۶، ۱۰:۰۴ - وارث غدیر ...
    555
نویسندگان
پیوندها

۱۴ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۵ ثبت شده است

ویژگیهاى زندگى امام حسن (ع )
بعد از امیرمؤ منان على (علیه السلام ) مقام امامت به فرزندش امام حسن (علیه السلام ) رسید. مادر امام حسن (علیه السلام ) حضرت فاطمه سرور بانوان دو جهان ، دختر پیامبر اسلام ، سیّد رسولان ، حضرت محمد (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ) است ، کُنیه او ((ابومحمّد)) مى باشد.
او در شب نیمه ماه رمضان سال سوّم هجرى (135) در مدینه چشم به این جهان گشود، مادرش حضرت فاطمه - سلام اللّه عَلَیها - روز هفتم تولدش اورا در پارچه حریر بهشتى - که جبرئیل آن را براى پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ) آورده بود - پیچید و نزد پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ) آورد، پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم ) او را ((حسن )) نامید و گوسفندى براى او قربانى کرد، این مطلب را جمعى ، از امام صادق (علیه السلام ) نقل کرده اند.
  • وارث غدیر ...
انس بن مالک مى گوید:
هر روز یکى از فرزندان انصار کارهاى پیامبر (ص ) را انجام مى داد، روزى نوبت من بود، ام ایمن مرغ بریانى را به محضر پیغمبر (ص ) آورد و گفت : یا رسول الله ، این مرغ را خودم گرفته ام و به خاطر شما پخته ام .
حضرت فرمود: خدایا محبوبترین بندگانت را برسان که با من در خوردن این مرغ شرکت کند. در همان هنگام در کوبیده شد. پیغمبر فرمودند:
انس ، در را باز کن . گفتم خدا کند مردى از انصار باشد. امام على (ع ) را پشت در دیدم . گفتم : پیغمبر مشغول کارى است ، برگشتم و بر سر جایم ایستادم . بار دیگر در کوبیده شد. پیغمبر گفت : در را باز کن ، باز دعا مى کردم مردى از انصار باشد. در را باز على (ع ) بود. گفتم : پیغمبر مشغول کارى است و برگشتم بر سر جایم ایستادم . باز در کوبیده شد، پیغمبر فرمودند، انس ، برو در را باز کن و او را به خانه بیاور، تو اولین کسى نیستى که قومت را دوست دارى ، او از انصار نیست . من رفتم و على (ع ) را به خانه آوردم و با پیغمبر (ص ) مرغ بریان را خوردند.
منبع:چهل داستان،اکبر زاهری
  • وارث غدیر ...
هنوز چند ماه از هجرت پیامبر (ص ) به مدینه نگذشته بود، که زمزمه مخالفت از ناحیه یهود بلند شد. درست در هفدهمین ماه هجرت دستور مؤ کد آمد که (قبله ) مسلمانان از این به بعد کعبه است و در اوقات نماز باید متوجه مسجدالحرام گردند. پیامبر اکرم (ص ) سیزده سال تمام در مکه به سوى بیت المقدس نماز مى خواند و پس از مهاجرت به مدینه دستور الهى این بود که به وضع سابق از نظر قبله ادامه دهد و قبله اى که یهودیان به آن نماز مى گذارند، مسلمانان نیز به آن طرف نماز بگذارند و این خود یک نوع همکارى و نزدیک کردن دو آیین قدیم و جدید بود ولى رشد و ترقى مسلمانان باعث شد که خوف و ترس ، محافل یهود را فراگیرد زیرا ترقیات روز افزون آنها نشان مى داد، که آیین اسلام سراسر شبه جزیره را در اندک مدتى خواهد گرفت و قدرت و آیین یهود را از بین خواهند برد از این نظر شروع به کارشکنى کردند.
  • وارث غدیر ...
(شعبى ) مى گوید:
من همانند دیگر جوانان به میدان بزرگ کوفه وارد شدم .
امیرالمؤ منین علیه السلام را بر بالاى دو ظرف طلا و نقره ایستاده دیدم که در دستش تازیانه اى کوچک بود، و مردم سخت جمع شده بودند و آنها را به وسیله تازیانه به عقب مى راند که ازدحام مانع از تقسیم نشود.
پس امام به سوى اموال برگشت ؛ و بین مردم تقسیم کرد به نوعى که براى خودش هیچ چیز باقى نماند و دست خالى به منزلش بازگشت .
من به منزل آمدم و به پدرم گفتم : امروز چیز عجیبى دیدم نمى دانم عمل این شخص خوب بود یا بد؛ که چیزى براى خو برنداشت !
پدرم گفت : او چه کسى بود؟ گفتم : امیرالمؤ منین علیه السلام و آنچه دیدم را برایش نقل کردم . پدرم از شنیدن انصاف و تقسیم على علیه السلام به گریه افتاد و گفت : پسرم ، تو بهترین کس از مردم را دیده اى .
منبع:یکصد موضوع 500 داستان،سید علی اکبر صداقت
  • وارث غدیر ...
(عربى خدمت پیامبر) صلى الله علیه و آله آمد، و حضرتش به سوى جنگى مى رفتند.
عرب رکاب شتر پیامبر صلى الله علیه و آله را گرفت و عرض کرد:
یا رسول الله صلى الله علیه و آله به من عملى آموز که سبب رفتن به بهشت شود.
فرمود: از روى انصاف ) هر گونه دوست دارى که مردم با تو رفتار کنند، تو با آنها رفتار کن .
و هر چه را ناخوش دارى مردم با تو کنند، با آنها انجام مده فرمود: جلو شتر را رها کن (که قصد به جهاد دارم )
منبع:یکصد موضوع 500 داستان،سید علی اکبر صداقت
  • وارث غدیر ...
موقعى که على علیه السلام تصمیم گرفت که به عراق براى اقامت برود، نامه ها وصیتنامه خود را به (ام سلمه ) سپرد، و هنگامى که امام حسن علیه السلام به مدینه برگشت آنها را به وى برگردانید.
وقتى که امام حسین علیه السلام عازم عراق شد، نامه و وصیت خود را به ام سلمه سپرد و فرمود: هر گاه بزرگترین فرزندم آمد و اینها را مطالبه کرد به او بده . پس از شهادت امام حسین علیه السلام امام سجاد به مدینه بازگشت و سپرده ها را به وى برگردانید.
(عمر پسر ام سلمه ) مى گوید: مادرم گفت : روزى پیامبر صلى الله علیه و آله با على علیه السلام به خانه من تشریف آورد و پوست گوسفندى طلب کرد؛ در پوست مطالبى نوشت و به من داد و فرمود: هر که با این نشانه ها از تو این امانت را طلب کرد به وى بسپار.
روزگارى گذشت و پیامبر صلى الله علیه و آله از دنیا رحلت کردند تا زمان خلافت امیرالمؤ منین کسى طلب این امانت را نکرد، تا روزى که مردم با على علیه السلام بیعت کردند.
من (پسر ام سلمه ) در میان جمعیت روز بیعت نشستم پس از آنکه على علیه السلام از منبر فرود آمد مرا دید و فرمود: برو از مادرت اجازه بگیر، مى خواهم او را ملاقات کنم من نزد مادرم رفتم و جریان را گفتم مادرم گفت :
منتظر چنین روزى بودم .امام وارد شد و فرمود: ام سلمه آن امانت را با این نشانه ها به من بده . مادرم برخاست از میان صندوقى ، صندوق کوچکى بیرون آورد و آن امانت را به وى سپرد، سپس به من گفت : فرزندم دست از على علیه السلام بر مدار که پس از پیامبر صلى الله علیه و آله امامى جز او سراغ ندارم .
منبع:یکصد موضوع 500 داستان،سید علی اکبر صداقت
  • وارث غدیر ...