انصاف امام على علیه السلام
سه شنبه, ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۶:۱۱ ب.ظ
(شعبى ) مى گوید:
من همانند دیگر جوانان به میدان بزرگ کوفه وارد شدم .
امیرالمؤ منین علیه السلام را بر بالاى دو ظرف طلا و نقره ایستاده دیدم که در دستش تازیانه اى کوچک بود، و مردم سخت جمع شده بودند و آنها را به وسیله تازیانه به عقب مى راند که ازدحام مانع از تقسیم نشود.
پس امام به سوى اموال برگشت ؛ و بین مردم تقسیم کرد به نوعى که براى خودش هیچ چیز باقى نماند و دست خالى به منزلش بازگشت .
من به منزل آمدم و به پدرم گفتم : امروز چیز عجیبى دیدم نمى دانم عمل این شخص خوب بود یا بد؛ که چیزى براى خو برنداشت !
پدرم گفت : او چه کسى بود؟ گفتم : امیرالمؤ منین علیه السلام و آنچه دیدم را برایش نقل کردم . پدرم از شنیدن انصاف و تقسیم على علیه السلام به گریه افتاد و گفت : پسرم ، تو بهترین کس از مردم را دیده اى .
منبع:یکصد موضوع 500 داستان،سید علی اکبر صداقت
من همانند دیگر جوانان به میدان بزرگ کوفه وارد شدم .
امیرالمؤ منین علیه السلام را بر بالاى دو ظرف طلا و نقره ایستاده دیدم که در دستش تازیانه اى کوچک بود، و مردم سخت جمع شده بودند و آنها را به وسیله تازیانه به عقب مى راند که ازدحام مانع از تقسیم نشود.
پس امام به سوى اموال برگشت ؛ و بین مردم تقسیم کرد به نوعى که براى خودش هیچ چیز باقى نماند و دست خالى به منزلش بازگشت .
من به منزل آمدم و به پدرم گفتم : امروز چیز عجیبى دیدم نمى دانم عمل این شخص خوب بود یا بد؛ که چیزى براى خو برنداشت !
پدرم گفت : او چه کسى بود؟ گفتم : امیرالمؤ منین علیه السلام و آنچه دیدم را برایش نقل کردم . پدرم از شنیدن انصاف و تقسیم على علیه السلام به گریه افتاد و گفت : پسرم ، تو بهترین کس از مردم را دیده اى .
منبع:یکصد موضوع 500 داستان،سید علی اکبر صداقت
- ۹۵/۰۲/۲۱